
می خندی اردیبهشت می شود
فوج فوج پروانه
از لب هایت بر می خیزند
پراکنده می شوند در دشت
و من هیچوقت
از سحر لب هایت با آن رژ لب صورتی
چیزی برایت نگفته ام!
قسم به نسیم دشت
و سکون آن دم چلچله ای کوچک
بر گلبرگ بابونه
من این منظره را
هر بار که خندیده ای
ساعت ها با چشمان خودم
از نزدیک تماشا کرده ام
و سالهاست
که یک سال بیشتر سن ندارم
و همینجای زمان
در همین اردیبهشت
در یک دشت سرسبز وسیع
روبروی تو ایستاده ام
و هرگز پیر نمی شوم.
✍ مهدی پوشکان(م.چرو)
جزیره...ما را در سایت جزیره دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 110